نوشته‌هایی با برچسب "داستان خرس مهربان"

داستان: خرس پشمالو و دختر مهربان داستان: خرس پشمالو و دختر مهربان

شهرزاد: پشمالوی قصه ما، یه خرس کوچولوی قهوه‌ای بود که فکر می‌کرد دختر کوچولویی که صاحبشه، دیگه دوسش نداره؛ چون دیده بود که پدر دختر کوچولو، چند عروسک جدید برایش خریده! پس تصمیم گرفت بره پشت کتاب‌ها قایم بشه تا ببینه کسی دنبالش می‌گرده یا نه!. پشمالو، فقط به یکی از دوستاش که یه کفشدوزک کوچولو بود گفت که کجا قایم می‌شه و از او خواست تا بره ببینه که دختر کوچولو، اصلا متوجه نبودش می‌شه. کفشدوزک کوچولو قبول کرد و رفت و پشمالوی کوچولو، غصه‌دار نشست و منتظر ماند. همش فکر می‌کرد نکنه دیگه دوسش نداشته باشن؟ اون‌وقت باید چی کار می‌کرد؟ اون که جایی رو ند

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه